حرف تازهای که نیست
اسمون انقدر دلش بزرگه، که نمیگیره تا بباره .
این فرق من و اسمونه دیگه !
پ.ن: لحظهها گاهی بارانی میشوند.
حرف تازهای که نیست
اسمون انقدر دلش بزرگه، که نمیگیره تا بباره .
این فرق من و اسمونه دیگه !
پ.ن: لحظهها گاهی بارانی میشوند.
لحظه ها گاهی خدایی میشوند
باعث این اشنایی میشوند
لحظهای که ارزوی لحظههاست
لحظهای که هر چه میبینم خداست
لحظهای که من رها هستم ز <من>
من جدایم از تن و از خویشتن
...
ای خدای لحظههای دلپذیر
شادی این لحظه را از من نگیر

ز تو با تو راز گویم به زبانِ بی زبانی ...
... : عجیب، هوائیم .
و این کنکور است که جانها را به لب میاورد ...
و افکار کنکوری : تو با برق چشمانت تیک بزن:
الف) بمیرم
ب) بمانم
ج) بخندم
د) بمویم
گزینهها با اقتباس از اشعار سید حسن حسینی ××
پ.ن: فکر کنم اون دنیا سید حسن حسینی بیاد یقم رو بگیره که چرا بعد ازاینکه من مردم انقدر شعرهام رو انگولک کردی!
پ.ن: دیدن ادمهایی که روزی ۱۲ ساعت درس میخونن من رو تا اوج بی خیالی پیش میبره! والا.
پ.ن: به قول سید : و حالا در این قحطی اب و احساس / دلم را کجا ـ مثل دستم ـ بشویم؟
اَی بی احساس! باورت میشه دیگه مثل قدیما دوست ندارم تنها باشم! تازگی فهمیدم چقدر جمعیت کوچمون زیاده مخصوصآ دم عصر ~